از خوب به عالی

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻓﺼﻞ اول

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮل ﺧﻮاﻧﺪن ﻓﺼﻞ اول ﮐﺘﺎب از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮدم و در ﻣﻮرد ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه از ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪم. ﺑﻪ ﯾﺎد ﺧﻮدم اﻓﺘﺎدم ﮐﻪ وﻗﺘﯽ در ﺑﺎزار ﻻﻟﻪ زار ﺗﻬﺮان در ﯾﮏ ﻣﻐﺎزه ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﺮدم و ﺑﻌﺪ از ﺳﻪ ﺳﺎل اﺳﺘﺎرت ﺷﺮوع ﮐﺎر ﺧﻮدم را زدم و آﻣﺎده ﮐﺎر ﺷﺪم اواﯾﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻼش ﻣﯽ ﮐﺮدم اوﻟﯿﻦ ﻓﺮوش ﺧﻮد را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ و ﻧﺎاﻣﯿﺪ ﻧﺸﻮم ﺑﻌﺪ از ﺳﻪ ﻣﺎه اوﻟﯿﻦ ﻓﺮوش را ﮐﺮدم و ﺧﯿﻠﯽ ﻟﺬت ﺑﺮدم و ﺑﺎ ﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺎﯾﺪ در ﻣﺎه ﺑﻪ ﺳﻮدی از ﮐﺎر دﺳﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﻢ ﮐﻪ درآﻣﺪ ﺷﺎﮔﺮدی ﮐﺮدن در ﻣﻐﺎزه را ﮐﺴﺐ ﮐﻨﻢ.

ﺑﻌﺪ از ﯾﮑﺴﺎل ﺑﻪ اﯾﻦ درآﻣﺪ رﺳﯿﺪم و از ﻧﻈﺮ ﺧﻮدم و دﯾﮕﺮان ﺧﻮب ﺷﺪه ﺑﻮدم و ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ از ﻧﻘﻄﻪ ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﯽ رﺳﯿﺪم و ﺗﻼش ﺧﻮدم را زﯾﺎد ﻣﯽ ﮐﺮدم ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً دﺳﺖ از ﺗﻼش ﺑﺮداﺷﺘﻢ و ﺑﻪ ﺧﻮب ﺑﻮدن ﺑﺴﻨﺪه ﮐﺮدم و دﯾﮕﺮ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﺮای ﺟﺬب ﻣﺸﺘﺮی ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮدم.

ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ رﺳﯿﺪه ﺑﻮدم ﭼﻮن ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ در آن ﺳﺎل از ﺷﺎﮔﺮدی ﮐﺮدن دﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪه ﺑﻮدﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺮای ﺧﻮدﺷﺎن ﮐﺎر ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻌﺪ از ﯾﮑﺴﺎل دوﺑﺎره ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻧﺪاﺷﺘﻦ درآﻣﺪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ در ﻫﻤﺎن ﻣﻐﺎزه ای ﮐﻪ ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ، و دوﺑﺎره از اول ﺷﺎﮔﺮدی ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ. و ﭼﻮن ﻣﻦ ﺑﻪ درآﻣﺪ رﺳﯿﺪه ﺑﻮدم ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮدم ﺧﻮب ﻫﺴﺘﻢ و دﺳﺖ از ﻋﺎﻟﯽ ﺷﺪن ﺑﺮداﺷﺘﻢ و ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﺳﻄﺢ ﻣﺎﻧﺪن رﺿﺎﯾﺖ دادم.

در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻼش و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﺑﻬﺘﺮ درآﻣﺪ ﺧﻮد را ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﻨﻢ و در دام ﺧﻮب ﺑﻮدن ﻧﯿﻔﺘﻢ.

از خوب به عالی فصل اول

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *