جذب توجه مشتری

جذب توجه مشتری

 

هر مشتری نیازهای انسانی مشخصی دارد که برای خرید کردن تشویق میشود و اقدام به خرید کردن میکند. باید بتوانید مهمترین نیازها و خواسته های مشتریان خود را شناسایی کنید و بعد آنها را متقاعد کنید که با خریداری کردن محصولات شما نیازهایشان بر طرف میشود ، در ۷ مرحله جذب توجه مشتری به شما آموزش می دهیم.


پول

همه به دنبال پول بیشتر هستند، تا نیازهای اولیه خود را به راحتی برطرف کنند. برای جلب توجه مشتری به کالا یا خدمات خود باید آن را به کسب درآمد بیشتر مشتری و یا پس انداز کردن ربط دهید تا از این طریق بتوانید توجه مشتری را به راحتی به خود جلب کنید.

جذب توجه مشتری
امنیت و ایمنی

همه افراد جامعه نیازمند امنیت و ایمنی هستند. از نظر ذهنی مردم بر این باورند که اگر پول کافی داشته باشند، در امنیت کامل به سر میبرند که تا حدودی درست میباشد. برای مردم نیاز به امنیت، تأمین مالی، احساسی یا فیزیکی برای خود و خانوادشان به قدری عمیق و قدرتمند است که هر چه توجه خریدار را به امنیت و ایمنی بیشتر جلب کنید، موفقتر میشوید.

جذب توجه مشتری
سلامتی و آمادگی جسمانی

 همه دوست دارند از سلامتی کامل برخوردار باشند و عمر طولانی همراه با سلامتی داشته باشند. همه دوست دارند بدنشان از تناسب مناسبی برخوردار باشد و از انرژی فراوانی هم بهرهمند باشند. از این رو مصرف کالاهایی که به سلامتی مردم کمک کند روز به روز افزایش مییابد. اگر کالا یا خدمات شما بتواند بر کیفیت زندگی و سلامتی خریداران شما بیفزاید، میتوانید مردم را جزوه بهترین مشتریان خود قرار بدهید.

جذب توجه مشتری
دوست داشته شدن

همه میخواهند از طرف دیگران دوست داشته شوند، دیگران به آنها احترام بگذارند، دوستان و آشنایان از آنها تعریف کنند و در محیط کار مورد توجه همکاران قرار بگیرند تا از این طریق احساس ارزشمند بودن کنندشما باید از طریق کالا و خدمات خود این حس را به مشتری خود القا کنبد تا ترغیب به خرید کردن از شما شود.

کسب اعتبار و موقعیت اجتماعی

مردم دوست دارند در نزد دیگران مهم و ارزشمند جلوه کنند و دیگران به آنها نگاه کنند و از موفقیتهایشان حرف بزنند. مردم به دنبال پیدا کردن موقعیت اجتماعی و کسب اعتبار شخصی در نزد دیگران هستند و همیشه دوست دارند دیگران از آنها تعریف کنند و مورد تحسین قرار بگیرند. وقتی بتوانید محصول یا خدمات خود را به گونهای ارائه دهید که خریدار با خرید آن احساس کند که در موقعیت بهتری قرار میگیرد، میل به خرید را در او ایجاد کردهاید.

جذب توجه مشتری
پیشرو بودن

یکی دیگر از خواستههای مردم این است که در جمع اولینها قرار بگیرند، در صف پیشروان باشند و به داشتن اطلاعات مفید و به روز شناخته شوند. خیلی از مردم تنها دلیل خریدشان این است که یک محصول جدید است و تازه به بازار آمده است و میخواهند اولین کسی باشند که آن کالا را خریداری میکنند. زمانی که به مشتری علاقهمند در صنعت خود میگویید که شما اولین نفر هستید که کالای ما را میخرید، میل به خرید کردن را در مشتری زیاد میکنید.

جذب توجه مشتری
رشد شخصی

امروزه در عصری قرار داریم که علم و تکنولوژی به سرعت رو به پیشرفت است و مردم دوست دارند که در نزد دیگران با صلاحیت و اعتبار باشند، مهارتهای جدید را بیاموزند و با سرعت از دیگران جلو بزنند. بسیاری از کالاها از آن جهت خریداری میشوند که این نیازها را برآورده میسازند. زمانی که بتوانید کالایتان را به گونهای معرفی کنید که سبب موفقیت شخصی بیشتری شود، میل به خرید را در خریداران افزایش داده اید.

جذب توجه مشتری


http://foroshebartar.com

ایده عالی شما

ایده عالی شما

زمانهایی پیش آمده که شما ایدهای داشتهاید که میخواستید آن را به نمایش بگذارید و مورد توجه عموم
قرار بگیرد. این مورد توجه قرار گرفتن شما را به فکر فرو میبرد که چگونه ایده شما در هر زمینهای، مورد
توجه قرار بگیرد و با استقبال روبرو شود. شما باید بدانید که ایدههای جذاب متولد شدهاند یا اینکه جالب
ساخته میشوند. اغلب، ایدههای خوب، سخت موفق میشوند.

ایدههای شما باید روی شایستگی خودشان تکیه داشته باشند. ایده باید ماندگار باشد، فهمیده شود، در روح
مردم اثر با دوام داشته باشد، و در نهایت نظر مخاطبان را تغییر دهد.

دستۀ دیگر شناخت مخاطب است، بدانید مخاطبان به چه چیزی اهمیت میدهند تا بتوانید ارتباط خود را
سازمان دهید و با یک تکرار ماندگار شوید.

بعد از انتخاب مخاطب مناسب باید عامل ماندگاری، پیامد غیر منتظره و جزییات ملموس بسیار را بیان کنید
و در آخر با یک عنوان ماندگار آن را ماندگار و نفوذ پذیر کنید.

ایده عالی
در این راستا باید از شش اصل پیروی کنید.

اصل اول: سادگی

شما باید بر مفهوم کلیدی و محوری خود تمرکز کنید. باید ایدهای بسازید که علاوه بر سادگی عمیق و با
مفهوم باشد. نهایت سادگی یعنی عبارتی تک جملهای که آنقدر عمیق و با مفهوم باشد که مخاطب آن را به
راحتی تا ابد به خاطر داشته باشد.

ساده بودن به معنای ))ساده سازی سطح پایین(( یا ))عبارت کوتاه(( نیست. منظور از ساده بودن این است که فهمیدن مغز ایده باید ساده باشد.

))فهم مغز ایده(( به معنی ساده سازی ایده تا دستیابی به کلیدیترین جوهره آن است. برای رسیدن به مغز
ایده، باید عناصر غیر ضروری و نامربوط آن را حذف کرد. اما این راحت ترین بخش کار است. قسمت سخت
کار، حذف کردن ایده هایی است که واقعاً اهمیت دارند، اما مهم ترین نیستند.
مثل فرماندهان در ارتش که از افسران میخواهند مهم ترین هدف هر عملیات را برجسته کنند. آنها
نمیتوانند چند هدف برجسته داشته باشند. یافتن مغز ایده مانند نوشتن قصد فرمانده برای مهم ترین هدف
است. حذف بسیاری از بینشهای عالی برای درخشش مهم ترین بینش.
آنتوان دوسنت اگزوپری خلبان و نویسنده فرانسوی تعریفی درباره ظرافت مهندسی پیشنهاد داده است:
))طراح هنگامی متوجه میشود به نقطۀ ایده آل رسیده است که چیزی برای حذف کردن نمانده باشد، نه
هنگامی که چیزی برای اضافه کردن نمانده باشد(.( طراح ایدههای ساده نیز باید چنین هدفی داشته باشد:
باید بداند تا چه حدی میتواند ایده خود را پیش از اینکه شروع به از دست دادن ظرافت خود کند، خلاصه
کند.

این مثال برای روزنامه نگاران هم صدق میکند، اد کری روزنامه نگار با سابقه و استاد ارتباطات در دانشگاه
کالیفرنیای جنوبی تقریباً سی سال سابقۀ تدریس روزنامه نگاری دارد، وی میگوید: ))هر چه بیشتر روی یک
گزارش کار کنید بیشتر مسیر و جهت اصلی را از دست خواهید داد. هیچ کدام از جزئیات خیلی کوچک
نیستند، فقط دیگر نمیدانید اصل داستان چیست(.(

))پیام ها را باید اولویت بندی کنیم، اگر سه چیز بگویی انگار چیزی نگفتهای(.(

اولویت بندی کار دشواری نیست، فقط به اهداف مهمتر اولویت بالاتری میدهید و اهداف ))حیاتی(( را مقدم
بر اهداف ))مفید(( میدانید. اولویت دهی، افراد را از احساس نگرانی در تصمیم گیری میرهاند، چرا که آنها با
این کار مغز ایده را مییابند.

افرادی که به ما گوش میدهند، همیشه تصمیماتشان را در محیط عدم قطعیت میگیرند. آنها از دلهره
تصمیمگیری رنج میبرند، ولی پیامهای مرکزی و اصلی با یادآوری موضوعات مهم به افراد کمک میکنند تا
از انتخابهای بد اجتناب کنند.

دو بند مطلب ، بهتر از پنج بند مطلب است. کلمات آسان بهتر از کلماتِ سخت هستند. هرچه میزان اطلاعاتِ درونِ ایده را کاهش دهیم، ایده ماندگارتر خواهد بود.

در بعضی مواقع شما باید مخاطب خود را بشناسید و موضوعات خود را به گونهای به آنها بگویید که قابل فهم باشد. ممکن است مخاطبان شما کودکان باشند و به دو صورت میتوانید موضوع را توضیح دهید.
اول اینکه اولویت شما این باشد که تمام مطلب را کامل به آنها بگویید ولی درک مطلب برای آنها کاهش یابد.

دوم اینکه اولویت شما فهمیدن و درک مطلب باشد و دقت در آن کم شود.
انتخاب دشواری است:

  • اولویت دادن به دقت، به بهای کاهش امکان فهمیدن.
  • اولویت دادن به فهمیدن، به بهای کم شدن دقت.

ضرب المثل ها نمادِ مقدس سادگی هستند. مطرح کردن جملهای کوتاه و فشرده آسان است. هر کس
میتواند این کار را انجام دهد. اما پیدا کردن عبارت فشرده و در عین حال عمیق، به طرز باور نکردنی دشوار
است. شما باید با ))یافتن مغز ایده((  و بیان آن به صورت ایدهای فشرده و جمع و جور، که میتواند بسیار
قدرتمند باشد مخاطب خود را جذب کنید.

اقدامک:

همین الآن ایدهای را که مدتها در ذهن داشتید با استفاده از یک ضرب المثل ساده و ماندگار کنید.

.

.

.

ایده عالی

اصل دوم: غیر منتظره بودن

مخاطب با یک طرز فکر و پیش زمینهای در برابر شما قرار دارد. باید او را با چیزی خلاف انتظارش روبرو کنیم.

باید توجه مخاطب را به ایده خود جلب کنیم و او را غافلگیر کنیم. باید انتظار مخاطب را نقض کنیم و خلاف
انتظار و منطق ظاهر شویم. باید به منابع کمیاب در روزگارمان مثل نیک خواهی، سخاوت و دوستی توجه
کنیم.

اولین مشکل در ارتباطات، جلب توجه افراد است. سادهترین راه برای جلب توجه افراد این است که الگو را
بشکنید. انسانها به سرعت با الگوهای ثابت سازگار میشوند. برانگیختن ثابت و مدام احساسات موجب
میشود که آنها را نادیده بگیریم.

مغز ما به گونهای طراحی شده است که با زیرکی خاصی از تغییرات آگاه میشود. طراحان هوشمند محصولات

به خوبی از این ویژگی انسان آگاهی دارند و تلاش میکنند برای جلب توجه استفاده کنندگان در زمان مورد
نیاز ، چیزی را در محصول خود تغییر دهند.

ما باید بدانیم چگونه توجه افراد را به خود جلب کنیم و سخت تر از آن چگونه این توجه را حفظ کنیم.
برای این کار ما باید دو احساس ضروری، یعنی غافلگیری و علاقه، را که معمولاً توسط ایده های ذاتاً ماندگار
برانگیخته میشوند، بفهمیم.
·غافلگیری توجه ما را جلب میکند. بعضی از ایدههای ذاتاً ماندگار ))واقعیتهای(( شگفت آوری ارائه
میکنند: دیوار بزرگ چین تنها سازه ساخت دست بشر است که از فضا دیده میشود! شما فقط از ده
درصد مغز خود استفاده میکنید! روزانه باید هشت لیوان آب بخورید! افسانههای شهری اغلب حاوی
نتایج شگفت آور و مخالف پیش بینیها هستند.
·علاقه مندی توجه را حفظ میکند. دستهای از ایدههای ماندگار علاقۀ ما را در طی زمان به خود حفظ
میکنند. نظریههای توطئه موجب میشوند که افراد حریصانه به دنبال کسب اطلاعات جدید
دربارهشان باشند. شایعات باعث میشوند که برای فهمیدن کامل موضوع مدام با دوستانمان در گفت
و گو باشیم.
ایده های ذاتاً ماندگار اغلب غیر منتظره هستند. اگر بتوانیم ایده خود را هر چه بیشتر غیر منتظره کنیم،
ماندگارتر خواهند شد.
غافلگیری توجه شما را جلب میکند. غافلگیری محرک کاوش برای یافتن پاسخ است، یافتن پاسخ دلایل
غافلگیر شدنمان، و غافلگیری بزرگ به پاسخ بزرگ تری نیاز دارد. اگر میخواهیم افراد را ترغیب کنیم که
توجه کنند باید قدرت غافلگیریهای بزرگ را به خدمت بگیریم و مخاطب را بحت زده کنیم. استفاده از
غافلگیری اگر در خدمت پیام محوری باشد، بسیار قدرتمند خواهد بود.
اگر میخواهید ایدهتان ماندگار شود، باید ماشین گمانه زنی دیگران را بشکنید یا طرز فکر آنها را عوض کنید
و سپس آن را درست کنید.
در مسیر غافلگیری نباید از حیلهگری استفاده کنید. آسانترین راه برای اجتناب از ایدههای حیلهگرانه و
اطمینان از اینکه ایده غیر منتظره شما حاوی مفهوم و بینش است، این است که مطمئن شوید جنبهای از
ماشین گمانه زنی مخاطبانتان را هدف قرار دادهاید که مرتبط با پیام محوری شماست.
پس فرایند خوب برای ماندگار کردن ایدههایتان این است که:
·پیام محوری را که باید منتشر شود، مشخص کنید یعنی مغز را پیدا کنید؛
·بفهمید که چه چیزی درباره پیام بر خلاف انتظارات منتقی است؛ به عنوان مثال جنبه های غیر
منتظره در پیام محوری چه هستند؟ چرا آنها به طور طبیعی رخ نمیدهند؟
·پیامتان را به صورتی منتشر کنید که با استفاده از ابعاد کلیدی و مخالف با منطق و انتظار، ماشین
گمانه زنی مخاطبانتان را از کار بیندازد. هنگامی که ماشین گمانه زنی آنها اشتباه کرد کمک کنید
تا ماشینشان را اصلاح کنند.
برای ماندگار کردن پیامتان شما باید آن را از باور متداول خارج کنید و به سمت باور غیرمتداول هل دهید.
))بهترین خدمات به مشتری(( باور متداول است. ولی فروشگاه )نوردستورم( با اینکه زنجیر چرخ نمیفروشد
پول یک دست زنجیر چرخ را به مشتری عودت کرد، این باور غیر متداولی است. داستانها به ما میگویند
کارمند خوب )نوردستورم( یعنی چه. این باور غیر متداول، در خدمت پیام محوری است، و خطر تصور
حیلهگرانه از داستان نیز وجود ندارد.
همان طور که در فیلمها دیدهاید، نقشههای گنج مبهم هستند. آنها چند نقطه از زمین را مشخص میکنند و
با ضربدری بزرگ، محل گنج را نشان میدهند. اغلب، ماجراجویان فقط آنقدر اطلاعات دارندکه میتوانند خود
را به علامت مشخصۀ اول برسانند که گام اول در سفری طولانی برای یافتن گنج به شمار می آید. اگر نقشه
های گنج آن قدر گویا بودند که مسیر را خانه به خانه نشان میدادند، ژانر فیلمهای ماجراجویی از بین میرفت.
ارزش در ارائه مرحله به مرحله اطلاعات نهفته است، نه دادن یک باره انبوهی از اطلاعات، یعنی دادن یک
سرنخ و سپس دادن سرنخهای بعدی و بعدی. این روش ارتباطات بیشتر به بازی شبیه است تا سخنرانی.
اقدامک:
یک ایده خود را برای نمایش دادن به صورت مرحله به مرحله به اجرا بگذارید.

.

.

.

ایده عالی
اصل سوم: ملموس بودن
باید ایده خود را واضح و روشن کنیم. نباید ایده خود را با کلمات پیچیده و توصیفهای انتزاعی معرفی کنیم.
به این دلیل که پیام ما در ذهن مخاطب ماندگار نمیشود و ممکن است برداشتهای اشتباهی از آن بکند.
باید ایدههای خود را در قالب اطلاعات ملموس و فعالیتهای انسانی توضیح دهیم. در ایده ماندگار باید از
تصاویر واضح و ملموس استفاده کرد.
برای مثال، به این پرسش معلم توجه کنید: ))شما ۱۰۰تومان پول دارید و یک دفتر به قیمت ۷۰تومان
میخرید. حال شما چقدر پول دارید؟(( یا این سؤال که معلم دیگر مطرح کرده است: )) ابتدا سه کودک توپ
بازی میکردند سپس دو کودک دیگر نیز آمدند. بعد یک کودک دیگر نیز به آنها پیوست. حال چند کودک در
حال بازی هستند؟(( معلم همزمان با طرح سؤال، تصویر سادهای نیز روی تخته میکشد و معادله ۱+۲+۳را
کنار آن مینویسد.
توجه کنید که این معلمان یک مفهوم انتزاعی ریاضی را با تأکید بر چیزهای ملموس و آشنا نظیر خرید لوازم
تحریر و توپ بازی توضیح میدهند.
ایدههای ملموس راحتتر به یاد آورده میشوند. برای نمونه، کلمات را به تنهایی در نظر بگیرید.
آزمایشهای روی حافظۀ انسان نشان میدهند که افراد در به خاطر سپردن اسمهای ملموس و قابل تجسم
) مثل »دوچرخه« یا »گلابی« ( نسبت به اسمهای انتزاعی ) »عدالت« یا »شخصیت«( بهتر عمل میکنند.
چیزی که در ملموس بودن وجود دارد و ایدهها را ماندگار میکند، در طبیعت حافظۀ ما نهفته است.
شکی نیست که خاطره مونالیزا، یک تصویر بصری از لبخند مرموز معروف را برایتان به نمایش میگذارد.
یادآوری خانۀ کودکی احتمالاً دستهای از خاطرات را فرا میخواند: بوها، صداها و منظرهها . احتمالاً ممکن
است خود را در حال دویدن در منزل احساس کنید یا محل نشستن والدینتان را به یاد آورید.
حافظه مانند گنجۀ بایگانی نیست. بیشتر شبیه چسب پارچهای است. اگر به دو روی چسب پارچهای نگاه
کنید، میبینید که یک روی آن هزاران چنگک کوچک و روی دیگر آن هزاران حلقه کوچک دارد. هنگامی که
دو روی آن را به هم فشار میدهید، تعداد زیادی از چنگکها درون حلقهها گیر میکنند و موجب میشوند
که چسب پارچهای محکم بچسبد. مغز شما بی شمار حلقه دارد. هرچه ایده چنگکهای بیشتری داشته باشد،
بهتر در حافظه گیر میکند. خانۀ کودکی شما میلیونها چنگک دارد که به حافظۀ شما میچسبد. شماره
کارت اعتباری جدید شما فقط یک چنگک دارد؛ البته اگر خوش شانس باشید.
تازه کاران جزئیات ملموس را به عنوان جزئیات ملموس درک میکنند. اما حرفهایها جزئیات ملموس را به
عنوان نمادهایی از الگوها و بینشهایی درک میکنند که طی سالها تجربه آموختهاند و به این دلیل که آنها
قادر به مشاهده سطح بالاتر بینش هستند، به طور طبیعی میخواهند در سطح بالاتری صحبت کنند. آنها
میخواهند درباره استراتژیهای شطرنج سخن بگویند نه درباره حرکت مورب فیل.
ملموس بودن سخت نیست و نیاز به تلاش زیادی ندارد. مانع ملموس بودن ساده است: فراموش کردن. ما
فراموش میکنیم که در حال افتادن در دام صحبت کردن انتزاعی هستیم. فراموش میکنیم که دیگران آنچه
را ما میدانیم، نمیدانند.
اقدامک:
گام اول دستورالعمل
نام هر تعداد شی سفیدی که به ذهنتان میآید، بنویسید. پانزده ثانیه فرصت دارید.
.

.

.

.

گام دوم دستورالعمل
نام هر تعداد شی سفیدی را که فکر میکنید در یخچالتان هست، بنویسید.
· · · · ·
بیشتر افراد میتوانند به همان تعداد چیزهای سفیدی که نام میبرند، چیزهای سفید درون یخچال را نیز
فهرست کنند. این نتیجه بسیار حیرت آور است، چرا که به هر حال یخچال ما قسمت نسبتاً بزرگی از جهان
را تشکیل نمیدهد. حتی افرادی که اشیای سفید بیشتری نسبت به چیزهای سفید درون یخچال نام میبرند،
اغلب احساس میکنند که آزمون یخچال آسانتر است.
چرا این اتفاق میاُفتد؟ زیرا ملموس بودن راهی برای آماده سازی و متمرکز کردن ذهن است.

ایده عالی

اصل چهارم: معتبر بودن
افراد باید ایده ما را باور کنند. ایده باید اعتبار داشته باشد و چه بهتر که این اعتبار را از خودش بگیرد و نه از
تعریف و تمجید دیگران. به ابزاری نیاز داریم تا افراد خود ایده ما را بیازمایند و آن را تست کنند.
دانش فرد درباره جزئیات اغلب جایگزین خوبی برای تخصص او است. به این فکر کنید که فرد علاقهمند به
تاریخ چگونه با تعریف داستان جذابی از جنگهای ایران و روم، سریعاً اعتبار خود را میسازد.
استفاده از جزئیات روشن و واضح، راهی برای اعتبار بخشی درونی یعنی تزریق منابع اعتبار دهنده به خود
ایده است. راه دیگر استفاده از آمار است. اما آمار زود کسل کننده و خواب آور میشود. ما باید ضمن حفظ
توجه مخاطب به مسئله، از آمار هم استفاده کنیم. نباید برای اعتبار تنها به آمار دادن تکیه کنیم. آمارها به
ندرت به خودی خود معنی دار هستند؛ تقریباً همیشه باید از آمار برای نشان دادن یک رابطه استفاده کرد. به
یاد سپاری روابط بسیار مهمتر از خود اعداد میباشد. از آمار به عنوان ورودی استفاده کنید نه خروجی. از آن
برای شکل دادن به ذهنتان پیرامون مسئله استفاده کنید. ابتدا ذهن خود را شکل ندهید و بعد به دنبال اعداد
برای حمایت از خودتان باشید، این کار به دنبال امتحان و دردسر رفتن است. اما اگر از آمار برای شکل دادن
به فکرمان استفاده کنیم، برای به اشتراک گذاری اعداد محوری با دیگران، در موقعیتی عالی قرار میگیریم.
اگر بتوانیم ایده خود را قابل آزمون کنیم بهترین اعتبار را کسب کردهایم. یعنی خواستن از مشتری که خود
ادعا را مورد آزمون قرار بدهد نوعی از »اعتبار دهنده قابل آزمون« است. اعتبار دهی قابل آزمون از آن جهت
که به مخاطب اجازه میدهد »پیش از خرید امتحان کند«، تقویت کننده اعتبار است.
اقدامک:
برای ایده خود یک منبع اعتبار دهنده قابل آزمون پیدا کنید و از مخاطب بخواهید آن را بیازماید.
مثال: هندوانه شیرین به شرط چاقو، یا بازاریابی که شیشه نشکن میفروخت و برای ادعای خود یک چکش و
شیشه را به مشتری میداد و میگفت: اگر میتوانند شیشه را بشکنند.

ایده عالی
اصل پنجم: احساسی بودن
باید کاری کنیم که دیگران به ایدههای ما توجه کنند. باید حس خاص را در آنها ایجاد کنیم. باید آن حسی
را پیدا کنیم که متناسب با پیام ما باشد و مخاطب را بر انگیخته کند.
جان کِیپلز را برترین نویسنده این نوع تبلیغات میدانند. او میگوید: ))در درجۀ نخست، سعی کنید که در
همۀ تیتر نوشتههایتان منفعت شخصی را وارد کنید. کاری کنید که تیترتان به خواننده پیشنهاد بدهد که
این همان چیزی است که میخواهد. این اصل به قدری اساسی است که بدیهی به نظر میرسد. اما این قانون
هر روز با بی توجهی نویسندگان نقض میشود(.(
کِیپلز می گوید شرکتها اغلب بر ویژگیهای محصول تأکید میکنند، در صورتی که باید بر منفعتها تأکید
کنند.
ویسمن شخصی که به مدیران عامل آموزش سخنرانی میدهد، میگوید: ))اگر قبل از برقراری ارتباط میان
ویژگیها و منفعتهایی که برایشان توضیح دادهاید و درک آنها، شما به نکته بعدی بروید، احتمالاً آنها زمانی
برای درک آن منفعت یا نکته بعدی نخواهند داشت(.(
اگر منفعت شخصی را پیدا کردید، آن را مدفون نکنید. پیرامون آن صحبت نکنید. حتی پیچشی ظریف نیز
تاثیری متفاوت خواهد داشت. کِیپلز میگوید خود شخص را در منفعت شخصی در نظر بگیرید: ))نگویید افراد
هنگام استفاده از لاستیکهای گودیر لذت امنیت را احساس میکنند بگویید شما هنگام استفاده از لاستیک
های گودیر لذت امنیت را احساس خواهید کرد(.(
باید همدلی را با افراد خاص ایجاد کنیم، باید نشان دهیم که چگونه ایدهمان با چیزهایی که اکنون دیگران به
آن اهمیت میدهند تداعی میشود یا ارتباط دارد. باید به آن فکر کنیم که چه چیزی برای مخاطبمان دارد.
اقدامک:
اگر ایده ای در سر دارید بنویسید که چگونه آن را احساسی کنید و روی مخاطب خود تاًثیر بگذارید.

.

.

.

ایده عالی

اصل ششم: داستانی بودن
برای این منظور که دیگران بر اساس ایده ما عمل کنند باید داستان بگوییم.
با انجام دادن تمرین ذهنی در هر موقعیت میتوانیم با مواجهه با آن موقعیت در محیط واقعی عملکرد بهتری
داشته باشیم. با شنیدن داستان و شبیه سازی ما برای پاسخ سریع تر و مؤثر تر آماده میشویم.
شبیه سازی ذهنی برای ایجاد این مهارت شگفت آور است. تمرین ذهنی در تنهایی یعنی ساکت و بی حرکت
نشستن و تصور انجام کامل و موفقیت آمیز کاری از ابتدا تا انتها، به میزان قابل توجهی عملکرد را بهبود
میبخشد. درستی نتایج در موارد زیادی به اثبات رسیده است: شبیه سازی ذهنی به افراد کمک میکند تا
بهتر جوشکاری کنند و بهتر دارت پرتاب کنند. شیپور نوازان نواختن خود را بهبود دادند و اسکیت سواران
نمایش اسکیت سواری خود را بهتر کردند. شگفت آور نیست که تمرین ذهنی برای کارهایی که فعالیتهای
ذهنی بیشتری دارند »به عنوان مثال نواختن شیپور« نسبت به فعالیت های فیزیکی »به عنوان مثال حفظ
تعادل« مؤثر است، اما در مجموع منافع تمرین ذهنی زیاد است. به طور کلی، منافع حاصل از تمرین ذهنی
در تنهایی، دو سوم تمرین فیزیکی واقعی است. داستان باید دارای خلاقیت باشد.
نتیجه گیری آسان است: شبیه سازی ذهنی به خوبیِ انجام واقعی کارها نیست، اما اثر بخشی را دارد و در
بازگشت به جهان ایدههای ماندگار، پیشنهادمان این است که داستانِ مناسب، شبیه سازی مؤثری است.
داستان ها مانند شبیه سازهای پرواز برای مغز عمل می کنند.
اقدامک:
از امروز کار مورد علاقه خود را تصویر سازی ذهنی کنید.

ایده عالی سخن آخر
بکار بردن این شش اصل نیاز به تخصص خاصی ندارد، بیشتر این اصول ریشه در عقل سلیم است.
باید ساده بگوییم و از داستان استفاده کنیم، از ضرب المثل ها به درستی استفاده کنیم.
نباید در دام کلیشه و دانش بیفتیم، و از خلاقیت استفاده نکنیم.
هنگامی که ما چیزی را میدانیم و دانش لازم را داریم، تصور میکنیم که دیگران هم میدانند، و ما اسیر دانش
میشویم. دانش ما را اسیر میکند و چون نمیتوانیم به آسانی حالت ذهنی شنوندگان را بازسازی کنیم،
اشتراک گذاری دانشمان با دیگران دشوار میشود.
برای اینکه در دام دانش نیفتیم )اسیر دانش نشویم(
باید چیزی یاد نگیریم، که نمیشود. یا ایدههای خود را بگیریم و تغییر شکل دهیم.
باید یاد بگیریم از این شش اصل استفاده کنیم.
برای آنکه ایده ماندگار، مفید و با دوام باشد، باید کاری کند که مخاطبان:
·به آن توجه کنند.
·آن را بفهمند و به خاطر بسپارند.
·آن را بپذیرند / باور کنند.
·به آن اهمیت بدهند.
·قادر باشند بر اساس آن عمل کنند.
·توجه کنند == غیر منتظره
·بفهمند و آن را به خاطر بسپارند == ملموس
·بپذیرند / باور کنند == معتبر
·به آن اهمیت بدهند == احساسی
·قادر باشند بر اساس آن عمل کنند == داستانی

ایده عالیhttp://foroshebartar.com

انواع شخصیتهای خریداران

انواع شخصیتهای خریداران

در فروش روزانه خود شما با انواع شخصیتهای مختلف روبرو میشوید که باید با آنها آشنا باشید و با هر کدام از شخصیتها مانند خودشان صحبت کنید.

۱ خریدار حتمی

خریداران حتمی، خریدارانی هستند که دقیقاً میدانند جه میخواهند و برای آن چیزی که میخواهند چه مبلغی را حاضر هستند پرداخت کنند. این خریداران کمیاب و معدود هستند و ممکن است با تعداد کمی از آنها روبرو شوید.
اگر کالای مورد علاقه او را داشته باشید او حتماً خریدار است. اگر کالای مورد علاقه اش را نداشتید سعی نکنیn کالای دیگری را حتی شبیه به خواسته او؛ به او بفروشید، به این دلیل که کالای دیگری را نمی خرد و باعث دلخوری این خریداران هم میشود. شما باید دقیقاً همان کالای مورد علاقه اش را به او بدهید.
معامله کردن با این خریداران خوشایند است و تنها کاری که باید انجام دهید این است که کالای مورد نظرش را به او عرضه کنید.

۲ خریدار رابطه گرا

خریداران رابطه گرا خریدارانی هستند که به اشخاص اهمیت فراوان می دهند. این خریداران اگر بخواهند کالایی را بخرند نظر دیگران برایشان مهم است که دیگران چه نظری درباره خرید آنها می دهند. این خریداران در هنگان خرید از دوستان و افراد خانواده نظر خواهی می کنند و بعد تصمیم خود را می گیرند که خرید خود را انجام بدهند یا نه. این خریداران از اینکه به خاطر خرید خود مورد تمسخر قرار بگیرند ناراحت می شوند ودوست دارند دیگران از خرید آنها تعریف و تمجید کنند.
فروشنده در برخورد با این مشتریان باید به مشتریان قبلی خود که خرید کرده اند و از کالای مورد نظر راضی بوده اند اشاره کند.
خریداران رابطه گرا مایلند از شما سؤال کنند و نظر شما را هم بدانند، و بدانند دیگران که از این کالا خرید کرده اند چه نظری داشته اند. با این خریداران رابطه دوستانه برقرار کنید و در امر خرید آنها را شتابزده نکنید و با آنها آرام و صبور باشید.

۳ خریدار وظیفه گرا

خریداران وظیفه گرا ویژگیهای شخصیتی یک مدیر را دارند، مستقیم به اصل مطلب می پردازند، به شدت عملگرا هستند و بیشتر به نتیجه فکر می کنند. این خریدار باید بداند دقیقاً چه کالایی می فروشید و این کالا چه کاری می کند، چه فایده ای برایش دارد و مبلغ آن چقدر است و زمان تحویل کالا را بداند.
در برخورد با این خریداران مستقیم به اصل مطلب بپردازید، به این دلیل که این خریداران سرشان شلوغ است و می خواهند در اسرع وقت به اصل مطلب برسند.
به این خریداران کافی است نشان بدهید که کالای شما چه سود و فایده ای برایشان دارد و اگر به آنها ثابت شود که کالای شما در کار آنها اثر مثبتی دارد حتماً از شما خرید می کنند.
این خریداران می دانند که چه می خواهند و شما اگر آنچه را که آنها می خواهند داشته باشید به راحتی از شما خرید می کنند.

۴ خریدار تحلیلگر

خریدار تحلیلگر دقت زیادی در خرید کردن دارد. این خریداران می توانند حسابدار، مهندس، بانکدار، مسئول مالی و متخصص کامپیوتر باشد. آنها به اعداد و ارقام دقیق هستند و به تمام جزئیات و مشخصات کالایی که می خرند توجه فراوان دارند. خریداران تحلیلگر با عجله تصمیم نمی گیرند بلکه به تدریج و با تحلیل و بررسی کالای شما تصمیم نهایی را می گیرند. به سؤالات آنها به درستی پاسخ بدهید، دقیق و مشخص حرف بزنید،
هر چه دقیقتر و روشنتر حرف بزنید، این شخص به راحتی برای خرید تصمیمگیری می کند.

۵ خریدار اجتماعی و معاشرتی

خریدار اجتماعی و معاشرتی شخصیتی به شدت برون گرا دارد، دوست دارد با دیگران کار کند و به کمک آنها
به نتیجه برسد. خریدار اجتماعی به دستیابی و موفقیت بهای فراوان می دهد. به سبب برونگرا بودن توجه اصلی او خودش و دیگران است و دوست دارد درباره خودش و شما حرف بزند. خریدار اجتماعی و معاشرتی به نتیجه و فایده ای که خرید برایش دارد فکر می کند.
در بعضی مواقع به سرعت خرید می کند و نیازی به دانستن جرئیات ندارد. این خریداران اگر قول خرید کالا را به شما دادند و به توافق رسیدید، آن توافق را مکتوب کنید به این دلیل که بعد از چند روز وعده خود را فراموش می کند. این خریداران اغلب گرم، دوستانه، معاشرتی و علاقهمند به شما هستند و سؤالات فراوان می کنند.

۶ خریدار بی تفاوت

خریدار بی تفاوت بدون توجه به اینکه چه کالایی را به او عرضه می کنید، اصولاً خریدار نیستند و اغلب بدبین و ایرادبگیر هستند. برای این خریداران اصلاً مهم نیست که کالای شما چقدر خوب است و قیمت آن جقدر
ارزان است و اگر کالای خود را زیر قیمت هم بدهید آنها خریدار نیستند و فقط وقت شما را می گیرند، این خریداران را رها کنید و وقت خود را روی خریداران دیگر بگذارید.
این خریداران را از ظاهر و طرز راه رفتن آنها می توانید تشخیص دهید، بی تفاوت هستند و انگار در این دنیا نیستند این افراد حتی در زندگی شخصی و کاری خود دچار مشکل هستند.
شما با شناختی که از انواع شخصیتهای خریداران کسب کردید، راحتتر می توانید با خریداران برخورد کنید و کالای خود را نسبت به شخصیت آن فرد و توضیحاتی که می دهید به فروش برسانید.
http://foroshebartar.com

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻓﺼﻞ ﭘﻨﺠﻢ

از خوب به عالی

ﻣﻔﻬﻮم ﺧﺎرﭘﺸﺘﯽ

ﺑﺮای رﺳﯿﺪن از ﺳﻄﺢ ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﺴﺘﻠﺰم درک ﺳﻪ ﻣﺤﻮر ﻫﺴﺘﯿﻢ:

۱ : زﻣﯿﻨﻪ ای ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ در آن ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻋﻤﻠﮑﺮد را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ

۲ : ﻋﺎﻣﻞ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﻮﺗﻮر اﻗﺼﺎدی ﺷﻤﺎ

۳ : زﻣﯿﻨﻪ ای ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪن ﺑﻪ آن ﻋﻼﻗﻪ دارﯾﺪ

ﺑﺮای ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪن ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﺮﮐﺖ رﻫﺴﭙﺎر ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺑﺎﯾﺪ از ﻣﻔﻬﻮم ﺧﺎرﭘﺸﺘﯽ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮد. در ﯾﮏ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺸﺨﺺ و ﺑﺎ ﯾﮏ ﻫﺪف ﺗﺄﯾﯿﻦ ﺷﺪه درﺳﺖ در ﻣﺴﯿﺮ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ و ﺑﻪ ﺳﻮی ﻫﺪف ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮد. ﺑﺎﯾﺪ در زﻣﯿﻨﻪ ﮐﺎری ﺧﻮد ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ و اﯾﻦ را در ﻋﻤﻞ ﮐﺮدن ﻧﺸﺎن دﻫﯿﺪ.

ﺗﻤﺎم ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی رﻫﺴﭙﺎر ﺗﻌﺎﻟﯽ درک ﻋﻤﯿﻘﯽ از اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺑﺪﺳﺖ آورده و آﯾﻨﺪه ﺧﻮد را ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺧﺎص، ﯾﻌﻨﯽ زﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎی ﻣﻌﺪودی ﮐﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﻮدن در آﻧﻬﺎ را داﺷﺘﻨﺪ، ﭘﺎﯾﻪ رﯾﺰی ﮐﺮدﻧﺪ. ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی ﻫﻢ ﺗﺮاز ﺑﻪ ﻧﺪرت ﺑﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ دﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ.

ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺤﺮک ﻣﻮﺗﻮر اﻗﺼﺎدی ﺧﻮد را ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺿﺎﺑﻄﻪ اﻗﺼﺎدی ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺗﺄﺛﯿﺮ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮای ﮐﺎری ﮐﻪ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دﻫﯿﺪ ﺷﻮر و ﻋﻼﻗﻪ زﯾﺎد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ و آن ﮐﺎر را ﺑﺎ ﺟﺎن و دل اﻧﺠﺎم دﻫﯿﺪ و اﯾﻤﺎن راﺳﺦ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺪف ﻣﯽ رﺳﯿﺪ و در ﻣﺴﯿﺮ را ﺧﺴﺘﻪ و ﻧﺎاﻣﯿﺪ ﻧﺸﻮﯾﺪ و ﺗﺎ رﺳﯿﺪدن ﺑﻪ ﻫﺪف ﮐﻠﯽ ﺑﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﺧﻮد اداﻣﻪ دﻫﯿﺪ.

ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎﺗﯽ رﻫﺴﭙﺎر ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺧﺎرﭘﺸﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻣﻮﺟﻮداﺗﯽ ﺳﺎده و ﺑﯽ آﻻﯾﺶ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﻄﻠﺐ ﻣﻬﻢ را ﻣﯽ داﻧﻨﺪ و ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻫﻤﺎن ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی ﻫﻤﺘﺮاز ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺜﻞ روﺑﺎه ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﻮﺟﻮداﺗﯽ ﻣﻤﮑﺎر و ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ را ﻣﯽ داﻧﻨﺪ اﻣﺎ ﻓﺎﻗﺪ اﻧﺴﺠﺎم ﻻزم ﻫﺴﺘﻨﺪ.

خوب به عالی فصل پنجم

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻓﺼﻞ دوم

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ

در اﯾﻦ ﻓﺼﻞ در ﻣﻮرد ﺧﺼﻮﺻﯿﺎت رﻫﺒﺮان ﺳﻄﺢ ﭘﻨﺠﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﺷﺪ ﮐﻪ ﭼﻄﻮر ﻣﺘﻮاﺿﻌﺎﻧﻪ ﺗﻤﺎم ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻫﺎ را ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ رﺑﻂ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ و در ﻣﻮاﻗﻊ ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﺗﻤﺎم ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ را ﺑﺮ ﻋﻬﺪه ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺑﺮﻋﮑﺲ رﻫﺒﺮان ﺳﻄﺢ ﭼﻬﺎرم ﮐﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ را ﺑﻪ ﺧﻮد رﺑﻂ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ و زرر و زﯾﺎن ﺷﺮﮐﺖ را ﺑﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﺑﯿﺮوﻧﯽ.

رﻫﺒﺮان ﺳﻄﺢ ﭘﻨﺠﻢ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺷﺮﮐﺖ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﺖ ﺧﻮد، و ﻫﻨﮕﺎم ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻓﺮدی ﻻﯾﻖ ﺑﺮای ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﮐﺮدن ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺷﺮﮐﺖ را ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، وﻟﯽ رﻫﺒﺮان ﺳﻄﺢ ﭼﻬﺎرم ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﻮد و ﻣﺸﻬﻮر ﺷﺪن ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ. و ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ را در ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺷﺮﮐﺖ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ و ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﻓﺮدی را ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ آن ﻫﺎ ﻣﯽ ﺷﻮد ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺷﺮﮐﺖ را ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ اداره ﮐﻨﺪ .

از اﯾﻦ ﻓﺼﻞ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺷﺨﺼﯽ رﺳﯿﺪم ﮐﻪ در ﻫﺮ ﺟﺎ و ﻣﮑﺎن در ﻫﺮ ﭘﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﺎزﻣﺎن ﺧﻮد ﺑﺎﺷﯿﻢ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻪ در ﻫﺮ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﺎر ﮐﺮده ام آن ﺳﺎزﻣﺎن را ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺧﻮد داﻧﺴﺘﻪ و ﺑﺎ ﺗﻤﺎم وﺟﻮد ﺑﺮای ارﺗﻘﺎی آن ﺳﺎزﻣﺎن ﮐﻮﺷﯿﺪه ام. و در ﻣﻮاﻗﻌﯽ ﮐﻪ از ﻃﺮف ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻮرد ﺑﯽ ﻣﻬﺮی ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ ام ﺑﻪ ﮐﺎر ﺧﻮدم اداﻣﻪ دادم و ﺑﻌﺪ از ﻣﺪﺗﯽ اﮔﺮ ﺑﯽ ﻣﻬﺮی از ﻃﺮف آن ﺳﺎزﻣﺎن اداﻣﻪ داﺷﺖ، آن ﺳﺎزﻣﺎن را رﻫﺎ ﮐﺮدم.

ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ رﺳﯿﺪم ﮐﻪ ﻫﻢ ﻓﺮد ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮای ارﺗﻘﺎی ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﻼش ﮐﻨﺪ و ﻫﻢ ﺳﺎزﻣﺎن اﻓﺮاد ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﻮرد ﻟﻄﻒ ﻗﺮار دﻫﺪ.

از خوب به عالی فصل دوم

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻓﺼﻞ اول

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮل ﺧﻮاﻧﺪن ﻓﺼﻞ اول ﮐﺘﺎب از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮدم و در ﻣﻮرد ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه از ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪم. ﺑﻪ ﯾﺎد ﺧﻮدم اﻓﺘﺎدم ﮐﻪ وﻗﺘﯽ در ﺑﺎزار ﻻﻟﻪ زار ﺗﻬﺮان در ﯾﮏ ﻣﻐﺎزه ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﺮدم و ﺑﻌﺪ از ﺳﻪ ﺳﺎل اﺳﺘﺎرت ﺷﺮوع ﮐﺎر ﺧﻮدم را زدم و آﻣﺎده ﮐﺎر ﺷﺪم اواﯾﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻼش ﻣﯽ ﮐﺮدم اوﻟﯿﻦ ﻓﺮوش ﺧﻮد را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ و ﻧﺎاﻣﯿﺪ ﻧﺸﻮم ﺑﻌﺪ از ﺳﻪ ﻣﺎه اوﻟﯿﻦ ﻓﺮوش را ﮐﺮدم و ﺧﯿﻠﯽ ﻟﺬت ﺑﺮدم و ﺑﺎ ﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺎﯾﺪ در ﻣﺎه ﺑﻪ ﺳﻮدی از ﮐﺎر دﺳﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﻢ ﮐﻪ درآﻣﺪ ﺷﺎﮔﺮدی ﮐﺮدن در ﻣﻐﺎزه را ﮐﺴﺐ ﮐﻨﻢ.

ﺑﻌﺪ از ﯾﮑﺴﺎل ﺑﻪ اﯾﻦ درآﻣﺪ رﺳﯿﺪم و از ﻧﻈﺮ ﺧﻮدم و دﯾﮕﺮان ﺧﻮب ﺷﺪه ﺑﻮدم و ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ از ﻧﻘﻄﻪ ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﯽ رﺳﯿﺪم و ﺗﻼش ﺧﻮدم را زﯾﺎد ﻣﯽ ﮐﺮدم ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً دﺳﺖ از ﺗﻼش ﺑﺮداﺷﺘﻢ و ﺑﻪ ﺧﻮب ﺑﻮدن ﺑﺴﻨﺪه ﮐﺮدم و دﯾﮕﺮ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﺮای ﺟﺬب ﻣﺸﺘﺮی ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮدم.

ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ رﺳﯿﺪه ﺑﻮدم ﭼﻮن ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ در آن ﺳﺎل از ﺷﺎﮔﺮدی ﮐﺮدن دﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪه ﺑﻮدﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺮای ﺧﻮدﺷﺎن ﮐﺎر ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻌﺪ از ﯾﮑﺴﺎل دوﺑﺎره ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻧﺪاﺷﺘﻦ درآﻣﺪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ در ﻫﻤﺎن ﻣﻐﺎزه ای ﮐﻪ ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ، و دوﺑﺎره از اول ﺷﺎﮔﺮدی ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ. و ﭼﻮن ﻣﻦ ﺑﻪ درآﻣﺪ رﺳﯿﺪه ﺑﻮدم ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮدم ﺧﻮب ﻫﺴﺘﻢ و دﺳﺖ از ﻋﺎﻟﯽ ﺷﺪن ﺑﺮداﺷﺘﻢ و ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﺳﻄﺢ ﻣﺎﻧﺪن رﺿﺎﯾﺖ دادم.

در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻼش و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﺑﻬﺘﺮ درآﻣﺪ ﺧﻮد را ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﻨﻢ و در دام ﺧﻮب ﺑﻮدن ﻧﯿﻔﺘﻢ.

از خوب به عالی فصل اول

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻓﺼﻞ ﻫﻔﺘﻢ

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ

ﺷﺘﺎب دﻫﻨﺪه ﻫﺎی ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی

ﻧﻘﺶ ﻓﻦ آوری در ﮐﺴﺐ و ﮐﺎر در ﻫﺮ ﺑﺮﻫﻪ از ﺗﺎرﯾﺦ ﻧﻘﺶ اﻧﮑﺎر ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ. ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً در اﯾﻦ زﻣﺎن ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی ﻫﺎی ﻣﺪرن ﻫﺮ روز و ﺑﻬﺘﺮ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﻫﺮ ﺳﺎﻋﺖ رو ﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﮔﺎم ﺑﺮ ﻣﯽ دارﯾﻢ و اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﯿﻢ در ﮐﺎر ﺧﻮد از ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی اﺳﺘﻔﺎده ﻧﮑﻨﯿﻢ ﺑﻪ آراﻣﯽ ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ رو ﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮدی ﮔﺎم ﺑﺮﻣﯿﺪارﯾﻢ و ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮد را ﻫﻤﺴﻮ ﺑﺎ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی ﮐﻨﯿﻢ.

وﻗﺘﯽ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی ﺑﻪ درﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﻮد، ﻫﻤﭽﻮن ﻋﺎﻣﻞ ﺳﺮﻋﺖ دﻫﻨﺪه ﺣﺮﮐﺖ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﻧﻪ اﯾﺠﺎد ﮐﻨﻨﺪه آن.  ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی رﻫﺴﭙﺎر ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ دوران ﺟﻬﺶ ﺧﻮد را ﺑﺎ ﻓﻦ آوری ﭘﯿﺸﮕﺎم آﻏﺎز ﻧﮑﺮدﻧﺪ، ﺑﻪ اﯾﻦ دﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﺎ وﻗﺘﯽ ﻧﺪاﻧﯿﺪ ﮐﺪام ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی ﻫﺎ ﺑﻪ ﮐﺎرﺗﺎن ﻣﯽ ﺧﻮرﻧﺪ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ ﺑﻬﺮه ﮔﯿﺮی ﺧﻮﺑﯽ از آن داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ و ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ درﺳﺘﯽ از ﻓﻦ آوری اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ.

ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی در ﺳﻘﻮط ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ زﻣﺎﻧﯽ در رده ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی ﺑﺴﯿﺎر ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻮده اﻧﺪ ﻧﻘﺶ اﺳﺎﺳﯽ ﻧﺪارد.

اﻟﺒﺘﻪ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی ﻋﺎﻣﻞ ﻣﻬﻤﯽ اﺳﺖ و ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﮐﻨﺪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ و در اﯾﻦ ﺣﺎل اﻣﯿﺪ ﺑﻪ رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺳﻄﺢ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ.

اﻣﺎ ﻓﻦ آوری ﺑﻪ ﺧﻮدی ﺧﻮد، ﻫﺮﮔﺰ اوﻟﯿﻦ ﻋﻠﺖ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﯾﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﻧﯿﺴﺖ.

از خوب به عالی فصل هفتم

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻓﺼﻞ ﺷﺸﻢ

از ﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ

ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﻧﻈﻢ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی رﻫﺴﭙﺎر ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺑﺮای ﮐﺎر ﺧﻮد ﺳﯿﺴﺘﻤﯽ دﻗﯿﻖ و ﻣﻨﺴﺠﻢ اﯾﺠﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ دارای ﻣﺤﺪودﯾﺘﻬﺎی ﺧﺎص اﺳﺖ، اﯾﻦ ﺑﺪان ﻣﻌﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺎرﮐﻨﺎن ﺧﻮد را ﻣﺤﺪود ﺑﻪ اﻧﺠﺎم دادن ﻫﻤﺎن ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎرﮐﻨﺎن ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ آزادی ﻫﺎی ﺧﻮد را در ورای ﻫﻤﺎن ﺳﯿﺴﺘﻢ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ و در ﻣﻮاﻗﻊ ﻟﺰوم از آن اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﻨﺪ.

در ﺣﺮﮐﺖ ﺗﺪرﯾﺠﯽ ﺳﺎزﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ اﻓﺮاد ﻣﻨﻀﺒﻂ را ﺑﺎ ﺗﻔﮑﺮ ﻣﻨﻀﺒﻂ ادﻏﺎم ﮐﺮد و ﺑﻪ ﺳﻮی ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻏﯿﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮه ﮔﺎم ﺑﺮداﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻣﻨﻀﺒﻂ ﺑﺮﺳﯿﻢ.

ﺑﺮای اﯾﺠﺎد ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﻈﻢ در ﯾﮏ ﺳﺎزﻣﺎن اﺣﺘﯿﺎج ﺑﻪ اﻓﺮادی دارﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻣﻨﺴﺠﻢ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ و در ﭼﺎرﭼﻮب اﯾﻦ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺑﻪ اﻓﺮاد ازادی و ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ داده ﺷﻮد، ﺗﺎ در ﻣﻮاﻗﻊ ﻟﺰوم ﺑﻪ اﺳﺘﻨﺎد ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮد ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ را ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ.

از خوب به عالی فصل ششم

ازﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻓﺼﻞ ﭼﻬﺎرم

ازﺧﻮب ﺑﻪ ﻋﺎﻟﯽ

ﺑﺎ واﻗﻌﯿﺎت ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ روﺑﺮو ﺷﻮﯾﺪ

در اﯾﻦ ﻓﺼﻞ در ﻣﻮرد اﯾﻨﮑﻪ ﭼﺮا ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎی ﺑﺰرگ در ﺑﺮاﺑﺮ ﺗﻐﯿﺮات ﻫﯿﭻ ﮐﺎری اﻧﺠﺎم ﻧﻤﯽ دﻫﻨﺪ و ﭘﺎﺳﺨﮕﻮی ﻧﯿﺎز روز ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﺻﺤﺒﺖ ﺷﺪ. ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎز ﺟﺎﻣﻌﻪ را در ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ از زﻣﺎن ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ و ﺧﻮد را ﺑﺎ ﻧﯿﺎزﻫﺎی روز ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﻤﺴﻮ ﮐﺮدﻧﺪ، ﻧﯿﺎز ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﭘﺎﺳﺦ دادﻧﺪ در ﺣﻔﻆ ﺟﺎﯾﮕﺎه ﺧﻮد ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻮدﻧﺪ. و ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎز ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻣﺨﺎﻃﺒﺎن ﺧﻮد را درک ﻧﮑﺮدﻧﺪ و ﺧﻮد را ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎی آﻧﻬﺎ ﻫﻤﺴﻮ ﻧﮑﺮدﻧﺪ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼت زﯾﺎدی روﺑﺮو ﺷﺪﻧﺪ و در ﺣﻔﻆ ﺷﺮﮐﺖ ﺧﻮد ﻧﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻮدﻧﺪ.

ﭘﺲ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ زﻣﺎن و ﻫﻤﺴﻮ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ رو ﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ ﻧﯿﺎزﻫﺎی آﻧﻬﺎ را درک ﮐﺮده و ﻫﻤﺴﻮ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺑﺮوﯾﻢ.

ﻣﺪﯾﺮ ﯾﮏ ﺷﺮﮐﺖ رﻫﺴﭙﺎر ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ از زﯾﺮدﺳﺘﺎن ﺧﻮد ﺳﺆال ﮐﻨﺪ و آﻧﻬﺎ را ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺑﯿﻨﺪازد، ﺗﺎ آﻧﻬﺎ را ﺑﺮای ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻼت ﺷﺮﮐﺖ و ﺣﺮﮐﺖ رو ﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﺷﺮﮐﺖ آﻣﺎده ﮐﻨﺪ، و ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﮔﻔﺘﮕﻮ و ﺑﺤﺚ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﻣﺸﮑﻼت ﺷﺮﮐﺖ ﺣﻞ ﺷﻮد

. ﺻﺮف زﻣﺎن و اﻧﺮژی در ﺗﻼش ﺑﺮای اﯾﺠﺎد اﻧﮕﯿﺰه در اﻓﺮاد، ﮐﺎری ﺑﯿﻬﻮده اﺳﺖ. ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ اﻓﺮاد ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ای را اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﯿﺪ ﮐﺮده ﺑﺎﺷﯿﺪ و آﻧﻬﺎ ﺧﻮد از اﻧﮕﯿﺰه ﻻزم را ﺑﺮﺧﻮردار ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻣﻬﻢ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻧﮕﯿﺰه آﻧﻬﺎ را از ﺑﯿﻦ ﻧﺒﺮﯾﺪ.

ازخوب به عالی فصل چهارم